مقام معظم رهبری در مورد دکتر علی شریعتی می گویند:

مرحوم شریعتی مهمترین کارش این بود که تفکر و اندیشه اسلامی را در سطح جوانها به صورت وسیع مطرح کرد. خصوصیاتی در شریعتی بود که برای جوانها جالب بود و حقیقتا آنها هم یک ارزشهای بود برای دکتر.

او یک انسان تلاشگر در راه عقیده و فکر اسلامی ، خستگی ناپذیر و ارعاب ناپذیر بود.

وجودی بود در یک مقطع زمان واقعا به وجود او نیاز بود و او آن خلا را پر کرد.

یقینا کار او اگر فارغ از بقیه تلاشهایی که در جامعه انجام می داد ، مورد ملاحضه قرار بگیرد، یک کار کاملی نخواهد بود اما در کنار تلاشهایی که آن روز انجام می گرفت حقیقتا یک جریان بزرگ برای گسترش فکر اسلامی بود.

رابطه ای ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریفترین و کشف نشده ترین ابعاد شخصیت او می باشد.

 

 

 

 

 

 -------------------------------------------------------------------------------------------- 

 سید محمد خاتمی : شریعتی یک انقلابی مسلمان است که آرام نشستن را هنگامی که جهان انسانی در اثر حاکمیت بیداد و دروغ وسلطه فرهنگ زور وفقر وسکوت، دچار نا آرامی است بر خود حرام می داند و می کوشد تا دیگران را نیزبه فریاد و حرکت وا داردو راهنمای حرکت وا دارد و راهنمای حرکت او نیز اسلام است ؛اما اسلامی نا آلوده به غرض ها و مرضهای ناشی از " بد دینی و بی دینی "و تلاش میکند که این نکته را به اثبات برساند که :

 "که هر عیبی که هست ازمسلمانی ماست"

 حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی نقل می‌کند: ؟متأسفانه در ایران بدخواهان و تنگ‌نظران زیادند. همه رفته بودند و شکایت کرده بودند [به آیت‌الـله خمینی] که فلانی آثار شریعتی را به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه کرده و پخش می‌کند. خوب معلوم است که بنده در ظرف دو ماه نمی‌توانم این کار را بکنم، چیزهایی بوده که قبلاً وجود داشته و در دوره‌ی [وزارت ارشاد] من هم ادامه پیدا کرده است. البته بنده معتقدم نشر اندیشه‌های شریعتی به عنوان یک متفکر اسلامی، در کنار اندیشه‌های شهید مطهری و در کنار اندیشه‌هایی که هستند، وظیفه‌ی فکری و فرهنگیِ ماست و ابا نمی‌کنم. بنده در خدمت امام گفتم: "آقا! من اصلاً هنوز برنامه‌ای برای ارشاد نتوانسته‌ام تدوین کنم و در حال شناساییِ آن جا هستم. بله آثار مرحوم شریعتی هم منتشر می‌شود، ولی این مال دوره‌ی سابق است و من هنوز برنامه‌ریزیِ مشخصی نکرده‌ام. نظر شما این است که نباشد؟!" گفتند: "من نمی‌گویم نباشد. خوب [به] هر حال دولت یک موضع مستقل و بی‌طرفی باید داشته باشد. آن قسمت‌ از آثار شریعتی که حرف درباره‌اش هست، لزومی ندارد که ما [حکومت] منتشر بکنیم، ولی آثار خوب ایشان که مشکلی هم ندارند و کسی هم رویش حرف نمی‌زند، منتشر بکنید"؟.



 نگاهی به زندگی دکتر علی شریعتی با بازخوانی کتاب «طرحی از یک زندگی» نوشته پوران شریعت رضوی

سال شمار زندگی دکتر :

۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین»
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری کوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم کامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشکده ادبیات مشهد و ترجمه کتاب ابوذر ‌غفاری
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشکده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
۱۳۴۰: همکاری با کنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرک ‌دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاس‌های جامعه‌شناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.


ادامه مطلب


 مطالب و گلواژه هایی که در زیر می آید به کوشش دوستان گرانقدرم مهدی (وبلاگ گلشیفته فراهانی)-مریم(وبلاگ تازه های سینما) - سحر(وبلاگ سینما برای همه) و خود حقیر تهیه و گرد آوری شده است.

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!


ادامه مطلب


    

    

برای دانلود پوستر های یادگاری این وبلاگ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی بر روی عکسها کلیک نمائید.





برای چهارشنبه جا رزرو کردم......... عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد....... من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم...... فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس...... تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای.... اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟.......... و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.......... آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند..... و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو........... و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . » « علی شریعتی » ای که هوای من شده ای دم زدن در تو حیات من است ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام تو مرا می سازی و من تو را می سازم تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم من تو را بر صورت خویش می سازم و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی که خلیفه منی.که امانت دار منی اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی تو بر روی زمین نیستی زمین از آن ما نیست بر روی این خاک. هر دو غریبیم هر دو بی کسیم هر دو اسیریم با لاله که گفت... از دیده به جای اشک خون می آید دل خون شده" از دیده برون می آید دل خون شد از اینغصه که از قصه من می دید که آهنگ جنون می آید می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر رفته" باز چون می آید با لاله که گفت حال ما را که چنین دل سوخته و غرقه به خون می آید کوتاه کن این قصه ی جانسوز ای شمع کز صحبت تو" بوی جنون می آید عاشقانه ی دکتر علی شریعتی

 آتش و دریا من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است؟... هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا... عاشقانه ی دکتر علی شریعتی

 کبوتران من اما نه او باید برگردد کبوتران معصوم چشم به راه بازگشت اویند اگر بر نگرددآنها بی آب و دانه می مانند سراسیمه می شوند غمگین می شوند... ای کبوتران من که بر سر برج عاشقی آشیان دارید فردا همراه با نخستین پیک خورشید بامدادی به سوی شما پرواز می کنم عاشقانه ی دکتر علی شریعتی



 ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم. واسلام